خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

شاید آخری

1- یک هفته اصفهان بودم. شهر قشنگی است.(البته به پای لاهیجان  که نمی رسد!) این فصل سال هوای گرمی دارد  و ترافیک سنگین وراننده های بد. با این حال همه را می شد تحمل کرد جز زاینده رود خشک.آخرین باری که اصفهان رفته بودم 15- 16 سال پیش بود. آن موقع رودخانه پر آبی بود.   

2- به خاطراینکه دسترسی به اینترنت ندارم احتمال زیاد دارد که این پست آخر یا یکی از آخرین نوشته ها باشد. یک ماه دیگر هم که دانشگاه میروم و فرصتی برای نوشتن ندارم.

“از نوادگان بوزینه هاییم! عزیزم بیا امیدوار باشیم که این سخن حقیقت ندارد، اما اگر حقیقت داشته باشد بیا دعا کنیم تا مبادا همگان از آن باخبر شوند”

در ابتدای فصل ششم ( بزرگراهی به سوی انسان ) از کتاب خواندنی ” تاریخجه تقریبا همه چیز” این جمله بالا که منسوب به همسر اسقف وورسته است نوشته شده. به نظرم یکی از صادقانه ترین و صریح ترین جملاتی است که می تواند چالش های دین در عصر جدید را توصیف کند ( منظورم از چالش ها نظریه داروین نیست، بلکه شیوه برخورد و نحوه واکنش دین با نظریات جدید است )                                                                            

———————————

انگار قسمت نیست مودم کامپیوترم را عوض کنم هنوز از کافی نت می نویسم  ):

از ظلمت رمیده خبر می دهد سحر/شب رفت و باسپیده خبرمیدهدسحر

از اختر شبان رمه ی شب رمید و رفت /وز رفته و رمیده خبر می دهد سحر

زنگار خورد جوشن شب را به نوشخند/از تیغ آبدیده خبر می دهد سحر

باز از حریق بیشه ی خاکسترین فلق /آتش به جان خریده خبر میدهد سحر

از غمز و ناز و انجم و از رمز و راز شب /از دیده و شنیده خبر می دهد سحر

بس شد شهید ِ پرده شبها شهابها/وان پرده ها دریده خبر می دهد سحر

آه آن پریده رنگ که بود و چه شد کزو/رنگش ز رخ پریده خبر میدهد سحر

چاووش خوان قافله ی روشنان امید/از ظلمت رمیده خبر می دهد سحر

در ستایش شیطان 2

هنوز مودم کامپیوتر را عوض نکردم فعلا دارم از کافی نت مطلب مینویسم. برای این که نوشته قبلی نیمه کاره باقی نماند خیلی خلاصه بگویم که دفاع و ستایش از ابلیس در آثار صوفیه پیشینه ای طولانی دارد. مانند سخنان سهل تستری ، جنید و ابوالحسن نوری که درباره شیطان گفته اند. یا همینطور شیطانی که حلاج در الطواسین الآزل توصیف می کند یا عین القضاه در تمهیدات.

در ستایش شیطان!

در ستایش شیطان*

خدایا این بلا و فتنه از تست  / وليکن کس نمی يارد چخيدن

به آهو می کنی غوغا که بگريز / به تازی هی زنی يعنی دريدن

اگر ریگی به کفش خود نداری  / چرا بایست شیطان آفریدن

 ( شاعر : عین القضاه همدانی )

چند سالی است که به مطالعه درباره دین علاقه مند شدم . در این مدتی هم که وبلاگ داشتم چند پست درباره  دین نوشتم که چندان به هم  مرتبط نبودند. این بار تصمیم گرفتم جدی تر این شاخه را دنبال کنم  ( کلا در تصمیم گیری آدم مطمئنی نیستم. پس احتمالا تصمیم گرفتم …) ، با یک نظمی شروع کنم که بعد از چند سال دانسته هایم یک نظمی داشته باشد قابل دسته بندی باشد، گسترده باشد( هنوز که شروع نکردم خیلی جدی هستم!!)

اگر شما هم کتابی، مقاله ای یا نوشته ای درموضوع دین پیدا کردید که جالب بود لطفا  به من معرفی کنید.

فعلا برای شروع این غزل سنایی را که از زبان شیطان و در دفاع از شیطان گفته بخوانید:

 با او دلم بنه مهر و مودت یگانه بود / سیمرغ عشق را دل من اشیانه بود

بر درگهم، زخیل فرشته سپاه بود / عرش مجید، جاه مرا آستانه بود

در راه من نهاد،نهان،دام مکر خویش / آدم میان حلقهی آن دام، دانه بود

می خواست تا نشانه لعنت کند مرا / کرد آنچه خواست،آدم خاکی بهانه بود

بودم معلم ملکوت اندر آسمان /  امید من به خلدبرین جاودانه بود

هفتصد هزار سال به طاعت ببوده ام / وز طاعتم هزار هزاران خزانه بود

در لوح خوانده ام که یکی لعنتی شود /  بودم گمان به هرکس و بر خود گمانه بود

آدم زخاک بود من از نور پاک او /  گفتم:”یگانه من بوم” و او یگانه بود

گقتند سالکان که: نکردی تو سجده ای  /  چون کردمی که با منش این در میانه بود؟… 

*توجه داشته باشید که این نوشته ربطی به اعتقادات من ندارد (:

مقایسه کنید

اصل یک قانون اساسی ایران

حکومت ایران جمهوری اسلامی است که ملت ایران، بر اساس اعتقاد دیرینه‏اش به حکومت حق و عدل قرآن، در پی انقلاب اسلامی پیروزمند خود به رهبری مرجع عالیقدر تقلید آیت‏الله‏العظمی امام خمینی، در همه‏پرسی دهم و یازدهم فروردین ماه یکهزار و سیصد و پنجاه و هشت هجری شمسی برابر با اول و دوم جمادی‌الاولی سال یکهزار و سیصد و نود و نه هجری قمری با اکثریت ۹۸٫۲٪ کلیه کسانی که حق رأی داشتند، به آن رأی مثبت داد.

مقدمه  قانون اساسی آمریکا

ما مردم ایالات متحده، به منظور تشکیل اتحادیه‌ای کاملتر،استقرار عدالت، تامین آسایش ملی، تضمین دفاع مشترک، ارتقای رفاه عمومی و حفظ برکات آزادی برای خود و آیندگانمان، قانون اساسی حاضر را برای ایالات متحده آمریکا وضع و مقرر می‌نماییم.

امروز را دریاب

در وب سایت اداره عقیدتی سیاسی اتکا ویژگی های نظامهای استبدادی را در خودکامگی، شخصی مداری به جای قانون مداری، تحمیل سلطه از طریق زور، فقدان مکانیسمی جهت نظارت عمومی، فقدان مکانیسمی جهت مهار و کنترل قدرت می داند.  همین طور دراین مقاله  که تفاوت بنیادین نظام ولایت مطلقه فقیه با نظام توتالیتر و دیکتاتوری  را بررسی می کند. موارد زیر را از ویژگی های نظام های توتالیتر می شمارد.

 1.ایدئولوژی: در نظام های توتالیتر،ایدئولوژی یک نظریه ی رسمی و اعلام شده از پیش شخص یا حکومت است که تمام مردم زیر سلطه باید آن را به ظاهر هم که شده،بپذیرند. یعنی در حقیقت جهان را آن گونه ببینند که شخص جناب حاکم و دیکتاتور می خواهد.این نوع حکومت ها یک سراب آبادی را به عنوان نقطه اوج جامعه ی خودشان به شکل خیالی تصویر می کنند.
2.رهبر: هر رژیم توتالیتر دارای سلسله مراتبی است که در رأس آن یک رهبر وجود دارد.معمولاً این رهبر عنوان ویژه ای برای خود انتخاب می کند.مثلاً هیتلر همیشه اصرار داشت که او (مردم آلمان) است. ستایش های غیر عادی از رهبر،یکی از مشخصّات این رژیم ها است که گاهی حتّی تا مقام پرستش او را بالا می برند و در حقیقت رهبر به صورت یک (بُت) به تمام معنی در می آید.
3.حزب: یک حزب سراسری دارای تشکیلات شبه نظامی و حتی نیمه نظامی
4.استفاده از ترور و ارعاب و فشار،برای نیل به اهداف خود.
5.کنترل متمرکز و شدید تمام وسایل ارتباطات و تبلیغات.
6.انحصار قدرت:تمامی قدرت نظامی در دست حکومت و دولت توتالیتر است.
7.کنترل اقتصادی متمرکز: که در حقیقت همین کنترل هم هست که بیشترین قدرت را در دست دیکتاتور متمرکز می سازد.
8.ضدّیت با فرهنگ و معنویت: کافی است برای نمونه به تاریخ هنر و فرهنگ در شوروی و آلمان (درزمان هیتلر) و موسولینی در ایتالیا،نظری شود و ادبیات و هنر فرمایشی این نظام ها مورد دقت قرار گیرد.

چرا تعارف می کنیم ! ما در یک کشور دیکتاتوری زندگی می کنیم. اینکه انتخابات درست برگزار شده یا نه مربوط به دیروز می شود. امروز ما با دیکتاتوری طرفیم با کنترل وسایل ارتباطی با جلوگیری از انتشار اطلاعات با دروغگویی با خشونت و احتمال غیر قانونی اعلام کردن احزاب اصلاح طلب.

شرکت در انتخابات  و امید بستن  بر کار حزبی تا زمانی که حریف سیاسی تا این حد از امکانات رسانه ای ، مادی و معنوی ! برخوردار است ، فایده ای ندارد. شرکت در انتخابات با این شرایط مثل کشتی گرفتن با حریفی است که 50 کیلو از شما سنگین تر است!  در این شرایط حتی اگر داور عادلانه داوری کند شکست  حتمی است.

امروز باید با دیکتاتوری مبارزه کنیم  با همان شیوه هایی که با دیکتاتور مبارزه می کنند

 

تاریخ

در سال 296 جنبشی اصلاح طلبانه از جانب اصلاح طلبان اهل سنت رخ داد، شورشی عظیم در وجود آمد، المقتدر گریخت، فقط یک روز عبدالله ابن المعتز، شاعر عرب به جای المقتدر به خلافت رسید. جنبش در هم شکست و خلیفه ی یک روزه اصلاح طلبان کشته شد. دلیل شکست هر چه بود به نفع حلاج نبود. مقتدر ، برای تکمیل طرح انتقام و سرکوب، وزارت را به شیعه ی افراطی، ابولحسن علی بن محمد بن الفزات می سپارد تا با اقتدار، رهبران فراری جنبش را سرکوب کند. الفرات در نخستین گام ، تعقیب حسین بن حمدان را که از رهبران این جنبش به شمار می آمد و اینک پس از شکست، گریخته بود، در دستور کار خود قرار می دهد. در جریان این تعقیب ، حسین منصور حلاج را که از همفکران معنوی حسین بن حمدان در رهبری جنبش بود، تحت پیگرد قرار می دهد. حلاج دستگیر می شود و او را که از مدتی پیش به عنوان بدعت گذار، شیاد، بر هم زن نظم جامعه، دیوانه و شعبده باز معرفی شده بود، تحت مراقبت شدید به بغداد می آورد و به زندان می افکند … حلاج را به مدت سه روز در ملا عام به چوبه شکنجه بستند و برای تماشای مردم لوحه ای بر گردنش آویختند که بر آن نوشته شده بود “هذا داعی قرمطیان” یعنی این داعی قزمطیان است. اتهامی که مخصوص برخی محکومان سیاسی است و پس از حلاج بعد ها در گوشه ای دیگر در دستگاه مسعود غزنوی، حسنک وزیر را با این اتهام ( قرمطی بودن) بر دار رفت.

باری، حلاج “طاسین الازل”، رساله ی جنجالی اش را در دوران بازداشت نوشت و تازه از نوشتن این رساله فارق آمده بود که دربار خلیفه با ورود جنجالی مردی معروف به محمد شلمغانی که دعوی خدایی داشت و از هیچ کفر و بدعتی روی گردان نبود، آشفته می شود. این مرد جنجالی از دوستان حامد ، عامل مالیت بود. در همین ایام به سبب سیاست های غلط مالی حامد و سودجویی های شخصی او از خراج، بحرانی عمومی مالی در قلمروی خلافت رخ داد …

مریدان حنبلی مذهب حلاج به بهانه ی اعتراض به روش حامد در کار دریافت مالیات، به کوچه و خیابان ریختند، سپس خواسته هایشان را از حد اعتراض اقتصادی فراتر برده و خواستار آزادی حلاج از زندان شدند. با این حال این شورش نه تنها کمترین تاثیری در آزادی حلاج نداشت، بلکه به سرکوب هر چه شدید تر مردم و تعجیل در محاکمه ی حلاج کمک کرد. کوشش های ابن عیسی و دوست سالخورده اش ، طبری ( مورخ معروف) در آرام کردن تظاهرات مردمی نتیجه ای  نداشت بلکه حتی خشم حنبلیان را علیع خود آنان ( مخصوصا طبری ) برانگیخت. این شورش فرصت جدیدی را در اختیار حامد و نوطئه گران قرار داد تا چنین وانمود شود که اصولا حلاج و طرفدارانش تهدیدی بزرگ برای ایجاد نظم و امنیت جامعه اند.

ادامه مبارزه

ادوارد مونک ( مونش ) تابلویی به نام جیغ کشیده است که در آن شخصی روی پل و پشت به مسیری نا معلوم و مملو از رنگ های تند نارنجی وقرمز در حال جیغ کشیدن است. در همین حال دو مرد را می بینیم که در حال قدم زدن در همین مسیر هستند. تصویری که در این تابلو می بینیم ، شباهت زیادی با شرایط سیاسی امروز ایران دارد. گروهی که  به خاطر دروغ ، دیکتاتوری ، کشتار، آینده ی نامشخص  و… رو به مخاطب در حال فریاد کشیدن هستند و جماعتی که نسبت به این مسائل بی تفاوت هستند.

                                2nqv5p4

فرض کنیم جمهوریت از بین رفته و انتخابات به بن بست رسیده باشد. اگر تاریخ ایران را در نظر داشته باشیم ، در تمامی جنبش های مردمی موفق که وابسته به انتخابات نبودند مثل مشروطه، ملی شدن صنعت نفت و انقلاب،  مردم نسبت به این مسائل بی تفاوت نبودند. امروز هم برای موفقیت باید مبارزه اصلی با بی تفاوتی سیاسی باشد چون علاوه بر کم هزینه بودن و گسترده بودن در هر صورت درجه ای از پیروزی را به همراه دارد.

از بلاگفا به وردپرس